من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم. http://moayed.mihanblog.com 2018-01-18T14:16:11+01:00 text/html 2012-11-05T11:01:47+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری سایت هایی که ما از آن استفاده می کنیم از چه پلتفرم های نرم افزاری استفاده می کنند http://moayed.mihanblog.com/post/10 <div><br></div><div><p class="rtejustify" style="margin: 1em 0px; padding: 0px; text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; background-color: rgb(228, 228, 228); ">به نقل از&nbsp;<a href="http://fantech.ir" target="_blank" title=""><b>مجله فناوری اطلاعات فناپ</b></a>،&nbsp;بسیاری از وب سایت های خبری و فروشگاه ها که در اینترنت مشاهده می کنیم، توسط سیستم های مدیریت محتوا و فروشگاه سازها تهیه شده اند. این پلتفرم ها با کاهش دادن پیچیدگی ها در طراحی و ساخت وب سایت ها و بانک های اطلاعاتی، کمک شایانی به مدیران وب سایت ها می کنند. کافی است که فایل های این پلتفرم ها را از وب سایت شرکت های سازنده دانلود کنید و با چند کلیک ساده و وارد کردن اطلاعات خود،&nbsp; آن ها را روی هاست و یا سرور مجازی خود نصب کنید و دیگر نگران باقی کارها نباشید. ساخت بانک اطلاعاتی و پیچیدگی های کد نویسی و تولید وب سایت با ضریب امنیتی بالا را خود پلتفرم انجام می دهد.</p><p class="rtejustify" style="margin: 1em 0px; padding: 0px; text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; background-color: rgb(228, 228, 228); ">وب سایت&nbsp;<a href="https://flippa.com/" target="_blank" style="margin: 0px; padding: 0px; color: rgb(102, 102, 102); ">Flippa</a>&nbsp;که در زمینه کسب و کار وب سایت ها فعال است به تازگی آمار جالبی درباره ی پلتفرم های معروف در زمینه وب سایت ارائه کرده است. در این گزارش آمار پلتفرم های مختلفی همچون فروشگاه های اینترنتی، فروم ها، سیستم های مدیریت محتوا و ... ارائه شده است. این آمار در مقایسه با سال 2011 میلادی تهیه شده است و موارد مختلفی همچون میزان استفاده کاربران، فروش پلتفرم ها و ... در آن در نظر گرفته شده است.</p><p class="rtejustify" style="margin: 1em 0px; padding: 0px; text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; background-color: rgb(228, 228, 228); ">بعضی از از این آمار به این صورت است: در زمینه پلتفرم های مربوط به فروشگاه های اینترنتی، فروشگاه ساز Shopify در صدر جدول استفاده قرار گرفته است و بیشترین میزان فروش را کسب کرده است. Magento حدود 31.7 درصد کاهش در میزان تقاضا را تجربه کرده و نسبت به پارسال که مقام اول را در اختیار داشت، افت شدیدی داشته است. صاحبان وب سایت ها پس از اینکه این پلتفرم در سال 2011 توسط ebay خریداری شد، دیگر تمایل چندانی به استفاده از آن ندارند.</p><p class="rtejustify" style="margin: 1em 0px; padding: 0px; text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; background-color: rgb(228, 228, 228); ">تقاضا برای سیستم مدیریت محتوای محبوب و قدرتمند "وردپرس" نسبت به پارسال کاهش داشته است ولی "دروپال" رشد تقاضا را تجربه کرده است. پلتفرم چاپ و نشر اجتماعی Pligg نیز نسبت به پارسال بیشترین میزان افزایش تقاضا را داشته است. دروپال اما در زمینه فروش کلی با اختلاف بسیار زیادی و با حدود 9 هزار دلار صدر نشین است. جالب است بدانید که مجله اینترنتی فناپ هم برای مدیریت محتوای خود از دروپال استفاده می کند.</p><p class="rtejustify" style="margin: 1em 0px; padding: 0px; text-align: justify; color: rgb(102, 102, 102); font-family: Tahoma, Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; line-height: 18px; background-color: rgb(228, 228, 228); ">باقی آمار را می توانید در تصویر زیر مشاهده کنید.</p></div><div><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://fantech.ir/sites/default/files/images/internet-power.jpg" alt=""></div><div><br></div><div>منبع:&nbsp;<a href="http://fantech.ir/content/167/سایت-هایی-که-ما-از-آن-استفاده-می-کنیم-از-چه-پلتفرم-های-نرم-افزاری-استفاده-می-کنند" target="_blank" title="">مجله فناوری اطلاعات فناپ</a></div> text/html 2010-01-23T10:01:36+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری دو روبه http://moayed.mihanblog.com/post/9 <div style="text-align: justify;">ندانم در کجا این قصه دیدم &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; و یا از قصه پردازی شنیدم<br>که دو روبه ، یکی ماده یکی نر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به هم بودند عمری یار و یاور<br>ملک با خیل تازان شد به نخجیر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کشیدند آن دو روبه را به زنجیر<br>چو پیدا گشت آغاز جدایی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عیان شد روز ختم آشنایی<br>یکی مویه کنان با جفت خود گفت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که دیگر در کجا خواهیم شد جفت<br>جوابش داد آن یک از سر سوز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همانا در دکان پوستین دوز<br>.....<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ایرج میرزا<br> </div> text/html 2009-11-01T13:33:27+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری دو شعر از محمد علی بهمنی http://moayed.mihanblog.com/post/8 1-<span style="font-weight: bold;"> اعتراض :</span><br>مرگ هم به تساوی تقسیم نمی شود <br>عجبا ! هیچ کس هنوز <br>به سهم کم اش از مرگ <br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعتراض نکرده است <br><br> خیلی ها سهم بیشتری از مرگ نصیب شان می شود <br>کودک بودم که درسینما <br>مردی ازاسب افتاد و <br>آنقدر روی زمین کشیده شد که : <br>گریه چشم هایم را بست <br>بعد ها دانستم <br>&nbsp;افتادن از اسب گریه ندارد&nbsp;&nbsp; <br>خیلی ها از اصل می افتند و می میرند&nbsp;&nbsp; <br><br><br>2<span style="font-weight: bold;">- حدس بزن:</span><br> تعداد ، <br>صورت مسأله را تغییر نمی دهد <br>حدس بزن <br>چند بار گفته ایم و شنیده نشده ایم <br>چند بار شنیده ایم و <br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; باورمان نشده است <br>چند بار ... <br>پدرم می گفت : <br>پدر بزرگ ات <br> دوستت دارم را <br>یک بارهم به زبان نیاورد <br>مادر بزرگ ات اما <br>یک قرن با اوعاشقی کرد <br><br> text/html 2009-09-17T03:38:51+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری Why mother is always so special http://moayed.mihanblog.com/post/7 <div style="text-align: left;">Why mother is always so special: <br><br> When I came home in the rain, <br>Brother asked why you didn't take an umbrella.<br> Sister advised why you didn't wait till rain stopped.<br> Father angrily warned, only after getting cold, you will&nbsp;realize. <br><br><b>But Mother, while drying my hair, said: stupid rain! </b><br> Couldn't it wait till&nbsp;my child came home? &nbsp;<br><br>&nbsp;That's MOM<img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></div> text/html 2009-08-31T06:19:26+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری زنده بگور http://moayed.mihanblog.com/post/6 دیگر نه آرزویی دارم و نه کینه ای ، آنچه که در من انسانی بود ، از دست دادم .<br>گذاشتم گم بشود . در زندگانی ، آدم باید &nbsp;یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان ! <br>من هیچ کدام از آنها نشدم ، زندگانی ام برای همیشه گم شد . من خود پسند ، &nbsp;ناشی و بیچاره به دنیا آمده بودم ،<br>حال دیگر غیر ممکن &nbsp;است که بر گردم و راه دیگری در پیش بگیرم .<br> من دیگر نمیخواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم ، &nbsp;نه به چپ بروم و نه به راست ، می خواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم .<br>این احساسات ، این خیال های گذرنده که برایم می آید ، آیا حقیقتی نیست ؟ &nbsp;در هر صورت خیلی طبیعی تر و کمتر ساختگی به نظر &nbsp;می آید تا افکار منطقی من . <br>زندگی احمق . حالا دیگر نه زندگانی میکنم و نه &nbsp;خواب هستم ، نه از چیزی خوشم می آید و نه بدم می آید ،<br>دیگر&nbsp;نمی توانم دنبال این سایه های بیهوده بروم ، &nbsp;با زندگانی گلاویز بشوم ، کشتی بگیرم ، &nbsp;<span style="font-weight: bold;">شماهایی که گمان می کنید در حقیقت زندگی می کنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید</span> ؟<br><br><div style="text-align: left;"><span style="font-style: italic;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; صادق هدایت -- زنده بگور</span><br></div> text/html 2009-05-19T03:51:32+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری مهمانی http://moayed.mihanblog.com/post/4 مهمانی تو کجای دنیاست <br>ای مرگ، حقیقتت معماست<br><br>مهمانی و آن لباس زیبا<br>بهر همه جهان محیاست <br><br>ای کاش شبی زود تر از وعده دیدار <br>مهمان تو باشم ، عیدم آنجاست <br><br>عیدست&nbsp; و امید و عشق و آرزویم<br>تنها به تو می¬رسد به هرجاست<br><br>گویند که راه راست ، چون است <br>انگار تویی مرا ره راست <br><br>مردان جهان همه حقیرند <br>مردانه بیا اگر دلت خواست<br><br>امروز دلم هوات کرده است <br>امروز بیا، نه کار فرداست<br><br>فردا که بیایی چو شنیدی<br>دیرست ، برو ، دلم به دنیاست<br><br><span style="font-weight: bold;">با زور مبر مرا و چون من</span><br><span style="font-weight: bold;">غمگین مشو از آنچه دلم خواست</span><br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; --محسن<br><br> text/html 2009-02-24T14:45:18+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری سنت های آبا و اجدادی http://moayed.mihanblog.com/post/3 <font><font class="ArticlePage_Kahabr_Matn">جهت انجام آزمایشی <font dir="ltr" align="justify">10</font>میمون را درون یک قفس بزرگ می اندازند که در سقف آن موزهایی قرار داشت و تنها راه ارتباطی به سقف یک نردبان بود.<br> میمون ها در بدو ورود ابتدا هیجان زده به اطراف می رفتند ولی بعد از مدتی که آرام شدند متوجه موزها شده و همه به سمت نردبان یورش بردند و از آن بالا رفتند، اما به محض اینکه پای اولین میمون به پله پنجم رسید آب بسیار سرد بر روی میمون ها ریخته می شد&nbsp; .<br>&nbsp;پس از مدتی که دوباره آرام شدند به سمت نردبان یورش بردند و دوباره همان داستان آب سرد و وحشت میمون ها روی داد.<br>بار بعد فقط <font dir="ltr" align="justify">8</font> میمون بالا می روند ولی باز هم همان داستان پیش می آید. <br>بعد از آن هر میمونی که قصد بالا رفتن از نردبان و رسیدن به موزها را داشت به سختی از سایرین کتک می خورد،<br>آنها از خیر موزها گذشته بودند و گرسنگی پیشه کرده بودند، حتی بعد از اینکه دیگر آب سردی در کار نبود .<br>به هر حال جریان به آنجا&nbsp; رسید که میمون های گرسنه در پایین قفس و موزها در بالای سقف بودند ولی هیچ میمونی به خود اجازه بالا رفتن نمی داد.<br>&nbsp;بعد از گذشت مدت زمانی، یک میمون را خارج می کنند و یک میمون جدید را وارد قفس می کنند. میمون جدید نیز موزها را دید و به سمت نردبان رفت که ناگهان <font dir="ltr" align="justify">9</font> میمون دیگر به سمت او یورش بردند و میمون بیچاره بدون اینکه بداند چرا، فقط مورد حمله قرار گرفته بود!&nbsp; تا اینکه از بالا رفتن و خوردن موز منصرف شد و پس از چندین بار تلاش به این نتیجه رسید که بالا رفتن از نردبان کار زشتی است و کسی که بالا می رود کتک سختی می خورد. <br>بعد از چندی یکی دیگر&nbsp; از میمون ها را بیرون آوردند و میمون دیگری را وارد قفس کردند و این بار زمانی که این میمون به سمت نردبان می رفت به جای آنکه <font dir="ltr" align="justify">8</font> میمونی که تجربه آب سرد را داشتند به سمت او حمله کنند با کمال تعجب ملاحظه شد که <font dir="ltr" align="justify">9</font> میمون به سمت او یورش بردند یعنی میمون نهم هم که تجربه آب سرد را نداشت به او حمله کرد بدون اینکه بداند چرا، فقط حمله کرد!<br>این آزمایش بارها تکرار شد و همچنان به میمون تازه وارد اجازه بالا رفتن از نردبان داده نشد ، در نهایت تمام میمون هایی که تجربه آب سرد را داشتند از قفس خارج شدند اما میمون های جدید بدون اینکه بدانند چرا بالا رفتن از نردبان را عیب میدانستند&nbsp; و کسی که از آن بالا میرفت را به سختی تنبیه می کردند .<br><br></font></font><hr style="width: 100%; height: 2px;">کداممان تا به حال به اعمالی که از صبح تا شب انجام میدیم فکر کردیم ؟ ؟؟؟ <br>نوع لباس پوشیدن ، نوع حجاب داشتن ، راه رفتن ، حرف زدن ، غذا خوردن ، قربانی کردن ، مهمونی زوری رفتن و نرفتن ...<br>نمی دونم ، هزار تا چیز که خیلی هاش اذیتمون می کنه ، اما سنت آبا اجدادیمونه ، اگه رعایت نکنیم مورد تمسخر سایرین قرار می گیریم . محکوم میشیم حتی به کافر بودن ....<br>کاش حداقل دلیل اجرای برخی از سنت های آزار دهندمون رو می دونستیم ، یا می فهمیدیم روی کیا آب سرد ریخته&nbsp; و ما باید کتکش رو بخوریم .<font><font class="ArticlePage_Kahabr_Matn"></font></font> text/html 2009-01-23T08:03:51+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری از ماست که بر ماست ... http://moayed.mihanblog.com/post/2 همه دوستانی که سر و کاری با IT &nbsp;دارند و آنهایی که ندارند ،&nbsp; بعید است اگر تا کنون با خواندن مقالات پر آب و تاب درباره محیط کار گوگل و یا مایکروسافت حتی شده برای لحظه ای آرزوی کار در آن را نکرده باشند . گوگلی که به شما زمان استراحت اجباری می­ دهد ، رستوران و محل ورزش آن رویایی است و هرگونه امکاناتی که بخواهید در اختیار شما می­گذارد.<br> من هم مانند خیلی­ ها! زمان زیادی را برای &nbsp;حسرت خوردن برای آن محل کار رویایی و خواندن مقاله­ های با آب و تاب، برای بیشتر حسرت خوردن صرف کرده­ ام و شاید بعد از آن شروع به گفتن بد و بیراه به مملکت و محل کار و نداشته­­ هایمان کرده­ ام.<br><br> اما اگر خوب بنگریم،<br>&nbsp; فقط از ماست که بر ماست ، جای دوری نمی­روم ، صحبت از همین­ جاست ،آیا کفشهایی که در دوران کودکی و نوجوانی به پا می کردید را به خاطر دارید ؟ پدر و مادر من غیر&nbsp; از کفش ملی کفشی برای من نمی­ خریدند و کمتر پیش می آمد که&nbsp; تجربه­ ای غیر از ملی پوش بودن داشته باشم. اما صحبت من از همان کفش ملی است که اکنون به پای کمتر کودکی دیده می شود. من از سال 1381 به مدت یک سال در مرکز کامیپوتر کفش ملی مشغول به کار بودم و و اکنون بعد از 6 سال از آن می نویسم ...<br><br>کدام شما تا به&nbsp; حال می­ دانستید که کفش ملی در سال 1352 فیش حقوقی کامپیوتری به کارمندان می­ داده و یک طبقه بزرگ از ساختمان عظیم آن تعلق به مرکز کامپیوتر آن داشته است ، main frame های غول­ پیکر با امکانات عجیب که اکنون فقط با دیدن آن­ها در موزه تعجب نخواهیم کرد و جالب تر آن است که بدانیم تا سال 1378 یعنی 20 سال بعد هم همچنان از همان main frame ها&nbsp; در کفش ملی استفاده می شد و آن&nbsp; پیرمرد های غول پیکر جور&nbsp; یک سرور جوان کوچک و جمع و جور را می کشیدند &nbsp;.شاید جالب است بدانید که فقط هزینه برق مرکز کامپیوتر کفش ملی در سال 1379 ماهیانه 10 میلیون تومان بوده است.<br>&nbsp;<br> در کفش ملی محل استراحت کارمندان وجود داشت ، که مکان آن بین سلف ناهارخوری و ساختمان مرکزی بود ، جایی که پرسنل بعد از خوردن ناهار روزانه به اجبار می بایست برای استراحت و یا چرت نیم­روز به آنجا می­رفتند و در آن محل گرم و نرم آماده ادامه کار می­ شدند ،&nbsp; استراحت­گاهی که 6 سال پیش متروکه بود و زباله دان اسناد 30 سال گذشته و فقط موش و گردو خاک داشت.<br><br> سالن بدن سازی و ورزش کفش ملی با تمام امکانات مدرن آن روز&nbsp; ، 6 سال پیش قفل بزرگی داشت و چیزی که می شد دید غیر از خاک نبود.<br><br> فضای سبز داخلی آن ، به همراه آب­نماهای زیبا و حوضی که در آن انواع ماهی یافت می­ شد تنها چیزی بود که بعد از 30 سال هنوز به جای مانده بود .<br><br> در آن زمان کفر و جاهلیت قبل از انقلاب، درون کفش ملی مسجدی بزرگ بود برای عبادت پرسنل که البته آن روزی که من از شرکت بیرون می­ آمدم به دلیل عدم پرداخت حقوق پیش­ نماز ، مسجد هم تعطیل شده بود.<br><br> زیاده گویی نمی­ کنم ، کفش ملی 30 سال پیش کتابخانه بزرگی داشت، سالن کنفرانس داشت ، تالار عروسی برای پرسنل داشت و البته اینها ،همه امکانات یکی از مجموعه­ های کفش ملی واقع در مهرآباد جنوبی بود ، &nbsp;ساختمان اصلی آن واقع در اسماعیل آباد کرج شهرکی بود که خیابان های آن را به نام می­ شناختند ... <br><br> جالب است اگر بدانید از کفش ملی با آن غظمت اکنون یک ساختمان چهار طبقه در خیابان وزرا مانده است&nbsp; ، تمام کارخانه­ های آن تعطیل شده و کفش ملی فقط به عنوان یک واسطه تولیدات دیگران را در فروشگاه­ هایش به ما&nbsp;&nbsp; می­ فروشد، کفش­هایی که حتی گاهی از چین به ما می­رسد.<br><br><br> خودمان کلاهمان را قاضی کنیم ، اگر کفش ملی 30 سال پیش با همان امکانات برای پرسنل و البته&nbsp; امکانات به روز شده برای امروز&nbsp; وجود داشت ، آیا ما حسرت کار در گوگل و مایکروسافت را می­ خوردیم ؟؟؟؟<br><br><br> text/html 2009-01-13T04:09:19+01:00 moayed.mihanblog.com محسن اکبری سلام من به تو یار قدیمی ... http://moayed.mihanblog.com/post/1 من به سیبی خوشنودم<br>و به بوییدن یك بوته ی بابونه .<br><strong>من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .<br></strong><br><br>&nbsp;من نمی دانم <br>كه چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر زیباست .<br>و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست. <br>گل شبدر چه كم از لاله ی قرمز دارد.<br>چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید.<br>واژه ها را باید شست .<br>واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد.