تبلیغات
من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم. - مطالب بهمن 1387
همه دوستانی که سر و کاری با IT  دارند و آنهایی که ندارند ،  بعید است اگر تا کنون با خواندن مقالات پر آب و تاب درباره محیط کار گوگل و یا مایکروسافت حتی شده برای لحظه ای آرزوی کار در آن را نکرده باشند . گوگلی که به شما زمان استراحت اجباری می­ دهد ، رستوران و محل ورزش آن رویایی است و هرگونه امکاناتی که بخواهید در اختیار شما می­گذارد.
من هم مانند خیلی­ ها! زمان زیادی را برای  حسرت خوردن برای آن محل کار رویایی و خواندن مقاله­ های با آب و تاب، برای بیشتر حسرت خوردن صرف کرده­ ام و شاید بعد از آن شروع به گفتن بد و بیراه به مملکت و محل کار و نداشته­­ هایمان کرده­ ام.

اما اگر خوب بنگریم،
  فقط از ماست که بر ماست ، جای دوری نمی­روم ، صحبت از همین­ جاست ،آیا کفشهایی که در دوران کودکی و نوجوانی به پا می کردید را به خاطر دارید ؟ پدر و مادر من غیر  از کفش ملی کفشی برای من نمی­ خریدند و کمتر پیش می آمد که  تجربه­ ای غیر از ملی پوش بودن داشته باشم. اما صحبت من از همان کفش ملی است که اکنون به پای کمتر کودکی دیده می شود. من از سال 1381 به مدت یک سال در مرکز کامیپوتر کفش ملی مشغول به کار بودم و و اکنون بعد از 6 سال از آن می نویسم ...

کدام شما تا به  حال می­ دانستید که کفش ملی در سال 1352 فیش حقوقی کامپیوتری به کارمندان می­ داده و یک طبقه بزرگ از ساختمان عظیم آن تعلق به مرکز کامپیوتر آن داشته است ، main frame های غول­ پیکر با امکانات عجیب که اکنون فقط با دیدن آن­ها در موزه تعجب نخواهیم کرد و جالب تر آن است که بدانیم تا سال 1378 یعنی 20 سال بعد هم همچنان از همان main frame ها  در کفش ملی استفاده می شد و آن  پیرمرد های غول پیکر جور  یک سرور جوان کوچک و جمع و جور را می کشیدند  .شاید جالب است بدانید که فقط هزینه برق مرکز کامپیوتر کفش ملی در سال 1379 ماهیانه 10 میلیون تومان بوده است.
 
در کفش ملی محل استراحت کارمندان وجود داشت ، که مکان آن بین سلف ناهارخوری و ساختمان مرکزی بود ، جایی که پرسنل بعد از خوردن ناهار روزانه به اجبار می بایست برای استراحت و یا چرت نیم­روز به آنجا می­رفتند و در آن محل گرم و نرم آماده ادامه کار می­ شدند ،  استراحت­گاهی که 6 سال پیش متروکه بود و زباله دان اسناد 30 سال گذشته و فقط موش و گردو خاک داشت.

سالن بدن سازی و ورزش کفش ملی با تمام امکانات مدرن آن روز  ، 6 سال پیش قفل بزرگی داشت و چیزی که می شد دید غیر از خاک نبود.

فضای سبز داخلی آن ، به همراه آب­نماهای زیبا و حوضی که در آن انواع ماهی یافت می­ شد تنها چیزی بود که بعد از 30 سال هنوز به جای مانده بود .

در آن زمان کفر و جاهلیت قبل از انقلاب، درون کفش ملی مسجدی بزرگ بود برای عبادت پرسنل که البته آن روزی که من از شرکت بیرون می­ آمدم به دلیل عدم پرداخت حقوق پیش­ نماز ، مسجد هم تعطیل شده بود.

زیاده گویی نمی­ کنم ، کفش ملی 30 سال پیش کتابخانه بزرگی داشت، سالن کنفرانس داشت ، تالار عروسی برای پرسنل داشت و البته اینها ،همه امکانات یکی از مجموعه­ های کفش ملی واقع در مهرآباد جنوبی بود ،  ساختمان اصلی آن واقع در اسماعیل آباد کرج شهرکی بود که خیابان های آن را به نام می­ شناختند ...

جالب است اگر بدانید از کفش ملی با آن غظمت اکنون یک ساختمان چهار طبقه در خیابان وزرا مانده است  ، تمام کارخانه­ های آن تعطیل شده و کفش ملی فقط به عنوان یک واسطه تولیدات دیگران را در فروشگاه­ هایش به ما   می­ فروشد، کفش­هایی که حتی گاهی از چین به ما می­رسد.


خودمان کلاهمان را قاضی کنیم ، اگر کفش ملی 30 سال پیش با همان امکانات برای پرسنل و البته  امکانات به روز شده برای امروز  وجود داشت ، آیا ما حسرت کار در گوگل و مایکروسافت را می­ خوردیم ؟؟؟؟





نوشته شده در تاریخ جمعه 4 بهمن 1387 توسط محسن اکبری
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :