تبلیغات
من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم. - زنده بگور
دیگر نه آرزویی دارم و نه کینه ای ، آنچه که در من انسانی بود ، از دست دادم .
گذاشتم گم بشود . در زندگانی ، آدم باید  یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان !
من هیچ کدام از آنها نشدم ، زندگانی ام برای همیشه گم شد . من خود پسند ،  ناشی و بیچاره به دنیا آمده بودم ،
حال دیگر غیر ممکن  است که بر گردم و راه دیگری در پیش بگیرم .
من دیگر نمیخواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم ،  نه به چپ بروم و نه به راست ، می خواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم .
این احساسات ، این خیال های گذرنده که برایم می آید ، آیا حقیقتی نیست ؟  در هر صورت خیلی طبیعی تر و کمتر ساختگی به نظر  می آید تا افکار منطقی من .
زندگی احمق . حالا دیگر نه زندگانی میکنم و نه  خواب هستم ، نه از چیزی خوشم می آید و نه بدم می آید ،
دیگر نمی توانم دنبال این سایه های بیهوده بروم ،  با زندگانی گلاویز بشوم ، کشتی بگیرم ،  شماهایی که گمان می کنید در حقیقت زندگی می کنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید ؟

        صادق هدایت -- زنده بگور



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 شهریور 1388 توسط محسن اکبری
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :